بردیا مشغول دندون دراوردن...
به نام خدا... یه چند روزیه نمیدونم چرا اینطوری شدی جان مادر... اشتها نداری... اصلا... عادت ندارم تو رو اینجوری ببینم این بی سابقه ست... بردیایی که معروفه به خوش خوراکی.... این روزا هیچی دوست نداره بخوره... فقط یه کم ماست میخوری... کمی هم دوغ.... گوارای وجودت مادر... چند روزه که سرت داغه.... یه گرمای یه نواخت.... اوضاع شکمت هم به هم ریخته.... غر میزنی و همش گردش میخوای.... اینا همه نشوندهنده ی اینه که یه دندون خوشگل تو راه داری.... به سلامتی... ولی همچنان عشق منی و دلبری میکنی از مامان و بابا... کم کم داری اعضای صورتت رو میشناسی... یه صدای خنده دار درمیاری و مثلا ما رو میترسونی... ما هم میلرزیم مث...
نویسنده :
مامان نسرین
14:33










